الف بامداد
خامش منشين ، خـــــــــــدا را.
پيش از آن كه در اشك غرقه شوم ،
از عشق چيزي بگوي.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۲۷ ساعت ۱:۲۰ ق.ظ توسط فورتونا
خامش منشين ، خـــــــــــدا را.
پيش از آن كه در اشك غرقه شوم ،
از عشق چيزي بگوي.
همه چيزم تكراري شده.
آدماي دور و برم تكراري ،
كارايي كه هر روز ميكنم تكراري ،
حرفايي كه هر روز ميشنوم تكراري ،
حرفايي كه هر روز ميزنم تكراري ،
سوژه ي خنده هام تكراري ،
سوژه گريه هام تكراري ،
دوستي هام تكراري ،
دلتنگي هام تكراري ،
دغدغه هام تكراري ،
غرغرام تكراري ،
انگار كن خدا يه برنامه ديفالت به زندگي من داده و خودش سرش جاي ديگه گرمه.
مردم چيزي نيستن كه به حساب بيان.
مهم ، بودن يه نفره كه آدم واقعاً دوستش داشته باشه.
اگه اطرافيانم حد و مرزشونو ميشناختن ،
راحت تر گذران زندگي ميكردم.
براي ساختن يك جهان جعلي كه در آن هيچ چيز همان چيزي نباشد كه بايد ،
گروهاني از آدمها ، سرسختانه تلاش كرده اند.
ايشان به احترام همين تلاش جان فرساي غول آساي كمرشكن ،
دمي به صداقت برنخواهند گشت ،
دمي.